عاشقانه

عشق یعنی :
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۱
 

عشق یعنی

 

 عشق یعنی یک سلام و یک درود

 
عشق یعنی درد و محنت در درون

 
عشق یعنی یک تبلور یک سرود

 
عشق یعنی قطره و دریا شدن

 
عشق یعنی یک شقایق غرق خون

 
عشق یعنی زاهد اما بت پرست

 
عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

 
عشق یعنی بیستون کندن بدست

 
عشق یعنی آب بر آذر زدن

 
عشق یعنی چون محمد پا به راه

 
عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 
عشق یعنی با پرستو پرزدن

 
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 
عشق یعنی یک تیمم یک نماز

 
عشق یعنی سر به دار آویختن

 
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 
عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 
عشق یعنی مستی و دیوانگى

 
عشق یعنی خون لاله بر چمن

 
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

 
عشق یعنی با گلی گفتن سخن

 
عشق یعنی معنی رنگین کمان

 
عشق یعنی شاعری دلسوخته

 
عشق یعنی قطره و دریا شدن

 
عشق یعنی سوز نی آه شبان

 
عشق یعنی لحظه های التهاب

 
عشق یعنی لحطه های ناب ناب

 
عشق یعنی دیده بر در دوختن

 
عشق یعنی در فراقش سوختن

 
عشق یعنی انتظار و انتظار

 
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

 
عشق یعنی سوختن یا ساختن

 
عشق یعنی زندگی را باختن

 
عشق یعنی در جهان رسوا شدن

 
عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 
عشق یعنی با جهان بیگانگى

 


 
comment نظرات ()

 
تقدیم به پسرای خوب ایران که می دونم همشون این ویژگی ها رو دارن
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۱
 

یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد

یک پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"

یک پسر خوب تا صبح یواشکی با تلفن صحبت نمی کنه

یک پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون

یک پسر خوب روزی چند باربه سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته

یک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه

یک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده


یک پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند

یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید

یک پسر خوب که پرایدسوار میشود روی تویوتا کمری مردم با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد

یک پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد

یک پسر خوب هر روز بعد ازکلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند

یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند

یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود

یک پسر خوب در همه لحظات در حال اس مس زدن نمی باشد .

یک پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جوادیساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند

یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند

یک پسر خوب به جای اینکه پول خود را درباشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگی خود باشد

یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هرکس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند

یک پسرخوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسی قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد

یک پسر خوب بیشتر شبها را در پارتی نمی گذراند واصلا معنای واژه دخانیات را نمیداند .

یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خودبیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند


یک پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند ...... به کار نمیبرد

یک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستندامتناع میکند

یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند

یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که موردتائید وزارت 1) ارشاد اسلامی 2) وزارت بهداشت 3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد .

یک پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشیدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایتنامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال میکند


یک پسر خوب تنها برای رضای خدا وکاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دخترخانم یا خانمی را در رده سنی 15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رساند

یک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده!!!


 
comment نظرات ()

 
مقاله عشق
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۱
 

ای مسیحای زندگی عشق و زیبایی :

بهترینم تلاش برای ترسیم سیمای تو به آن می ماند که بخواهم رنگین کمان را در

قفسی به بند بکشم و یا ابرهای آسمان را در مشت خویش جمع کنم تو همچون شن

 های ساحل دریا از میان انگشت های فهم من می لغزی و مانند شبنمی بازیگوش با

بالا آمدن آفتاب کنجکاوی من محو می شوی .

 

تو اهل اینجا نیستی اهل هیچ جا نیستی تو فارغ از مکانی فراتر از زمان وطن تو کلمه

است در کلمه زاده شدی در کلمه زیستی ودر کلمه مردی اگر چه در قاموس تو مرگ

معنایی ندارد آری کسی که در کلمه بمیرد هرگز نمی میرد ققنوسی است که در

خاکستر خویش بال و پر می زند و تولدی دوباره می یابد .

 

کسی که در کلمه فانی شود جاودانه می ماند زیرا کلمه همان عشق است و عشق

خداست خدا هرگز نمی میرد پس کلمه همواره می ماند و همیشه عاشقانه میماند.

 

ای عاشقان :

وقتی عشق می ورزید نگویید خدا در دل من است بگویید من در دل خدا هستم .

غم مخورید ای عزیزان ناتوانم زیرا قادری متعال در پس و آن سوی این جهان مادی

هست قادری که همه عدل است و رحمت است و شفقت است و عشق .

 

خداوند در دل هر یک از ما رسولی قرار داده است تا ما را به یک راه روشن هدایت کند

با وجود این بسیاری هنوز در بیرون از خود بدنبال زندگی می گردند

غافل از آنکه زندگی در درون آنهاست .

 

محبوبم :

اشکهایت را پاک کن ...

زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته موهبت صبوری و

شکیبایی را نیز به ما ارزانی میدارد اشکهایت را پاک کن آرام بگیر

زیر پا با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری ،  تلخی بینوایی و

 درد جدایی را تاب می آوریم .

اشکهایت را پاک کن...

 

 

 

عشق تنها آزادی در دنیاست

           زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که

                              قوانین بشری و پدیده های طبیعی نیز آن را تغییر نمی دهند.

 

 

هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد از پی اش بروید هرچند راهش سخت و ناهموار

باشد . هنگامی که با بالهایش شما را در بر می گیرد تسلیمش شوید گرچه ممکن

است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحت کند وقتی با تو سخن می گوید باورش کن

 اگر چه ممکن است صدایش رویاهایت را پر کند همان گونه که باد شمال باغ را بی

 بر

 می کند زیرا عشق همان طور که تاج بر سرتان می گذارد به صلیبتان می کشد .

همانگونه که شما را می پروراند شاخ و برگتان را هرس می کند .

همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هایتان را که در آفتاب می

لرزند نوازش می کند ، به زمین فرو می رود و ریشه هایتان را که به خاک چسبیده می

لرزاند .

 


 
comment نظرات ()

 
خوشی و غم
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/٢
 

یک روز رسد خوشی به اندازه کوه

یک روز رسد غمی به اندازه دشت

 افسانه زندگی چنین است گلم در سایه کوه باید از دشت گذشت!


 
comment نظرات ()

 
عاشقی
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠
 

به دریا بزن قایقت می شوم                                    حقیرم ولی لایقت می شوم

من عاشق شدن را بلد نیستم                                تو یادم بده عاشقت می شوم


 
comment نظرات ()

 
عشق
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠
 

عشق با غرور زیباست!

اگر عشق را به قیمت ریختن دیوار غرورت گدایی کنی آنوقت است که دیگر عشق نیست بلکه صدقه است!


 
comment نظرات ()

 
دلبستن و دل کندن
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠
 

دلبستن مثل پرت کردن یک سنگ در دریاست اما دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگهسوال


 
comment نظرات ()

 
لذت زندگی
نویسنده : شادی حمیدی - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠
 

هرروز برایت رویایی باشد در دست نه دور دست!

عشقی باشد در دل نه در سر!

و دلایلی باشد برای زندگی نه روزمرگی!


 
comment نظرات ()